على محمدى خراسانى
497
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
جانب مراد تبعى و مقدّمى محرّك است و غير مستقيم و بالتسبيب به جانب مراد اصلى . پس در تمام اين موارد ، تحريكْ فعلى است ؛ ولى جامعِ همهء اينها اين است كه به سوى مراد هستند و در راستاى رسيدن به مراد اصلى مىباشند و منافاتى ندارد كه خود مراد اصلى ، تدريجاً و در آينده محقّق شود و استقبالى باشد و از اراده منفك باشد . 2 . اصلًا قبول نداريم كه در مورد اراده ، تحريك عضلات حتماً بايد بالفعل باشد ؛ بلكه آنچه در ماهيت اراده دخيل است همان شوق مؤكّد است و حركت عضلات موضوعيتى ندارد . اگر هم آن را به صورت يك وصفى براى اراده مىآورند ، بدان جهت است كه خود شوق مؤكّد ، مراتبى دارد و مقول به تشكيك است ؛ غرض اين است كه مرتبهء نازلهء شوق مؤكد و مراتب متوسطهء آن - كه هر لحظه در حال افزايش است - « اراده » نيست ؛ اراده بالاترين مرتبهء شوق مؤكّدى است كه اگر مانعى نباشد ، حتماً به دنبالش تحريك عضلات صورت مىگيرد . حال اگر حركت عضلات نقشى ندارد و تنها ، كاشف از اراده است مىگوييم اين شوق مؤكّد همانطور كه نسبت به امر حالى حاصل مىشود ، نسبت به امر استقبالى هم حاصل مىشود ؛ چهبسا اشتياق به آن امر استقبالى - به لحاظ اهميّت و ارزشى كه دارد - از امر حالى هم بيشتر است . آن امر استقبالى ، گاهى مؤونه و مقدماتى ندارد ، مثل روزه گرفتن در ماه رمضان كه ولىّ خدا و شخص عارف ، از اوّل ماه رجب ، خود را براى ضيافت الهى آماده مىكند و عشق به ماه رمضان و روزه و ضيافت الهى ، از هماكنون در دل او موج مىزند و بايد منتظر بماند تا زمان بگذرد و ماه مبارك رمضان از راه برسد و روزه بگيرد . گاهى هم مقدّماتى دارد ، مثل حج كه از حالا بايد مقدمات را انجام دهد ؛ ولى تمام اينها به عشق حج است و به قول شاعر : در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خاز مغيلان غم مخور « 1 » شوق مؤكّد از الآن در قلب او هست . شوق زيارت امام معصوم از هماكنون و قبل از حركت از وطن در او مضاعف است . شوق زيارت والدين و صلهء ارحام و . . . از مدّتها قبل در دل او وجود دارد . پس هيچ مانعى ندارد كه هماكنون شوق مؤكّد و اراده باشد ، ولى مراد و متعلّق اراده و مشتاقٌ اليه در آينده متحقّق شود . مع أنه لا يكاد يتعلق البعث إلا بأمر متأخر عن زمان البعث ضرورة أن البعث إنما يكون لإحداث الداعى للمكلف إلى المكلف به بأن يتصوره بما يترتب عليه من المثوبة و على تركه من العقوبة و لا يكاد يكون هذا إلا بعد البعث به زمان فلا محالة يكون البعث نحو أمر متأخر عنه بالزمان و لا يتفاوت طوله و قصره فيما هو ملاك الاستحالة و الإمكان فى نظر العقل الحاكم فى هذا الباب .
--> ( 1 ) . حافظ .